هرگز لبم نگشت سرافراز بوسهاش
یک ره ندید سوی خود انداز بوسهاش
جان گرم عشرتست چنان با خیال دوست
کز دل بگوش میرسد آواز بوسهاش
من چون کنم که هر لب تلخی که هست مست
سوی دهان تنگ تو پرواز بوسهاش
هم میتوان کشید بدل ناز غمزهاش
هم میتوان خرید بجان ناز بوسهاش
آواز عمر رفته بعنوان بازگشت
برگوش ذوق میزند آواز بوسهاش
آغاز بوسهاش کم از آغاز باده نیست
انجام دور باد ز آغاز بوسهاش
«طالب» مدار مرغ زبان در قفس مباد
گر لب بسوی گوش برد راز بوسهاش