طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۲۴

فصل خوش ساقی خوش و می خوش ولی دل ناخوشست

آنچه خوش میبایدش بودن چه حاصل ناخوشست

ناقه را گر جذبهٔ داری ز رفتن باز دار

چون سکان افتادن از دنبال محمل ناخوشست

هشت خوبین چیست کآنرا کس دیت خواهد بحشر

در قیامت ناخوشی کردن بقاتل ناخوشست

عاشقان را هیچ طوری خوشتر از تسلیم نیست

دعوی پرواز ازین مرغان بسمل ناخوشست

هرچه ناخوشتر نباشد زآن خوش آید در نظر

کرته دل خوش بود، اما نه دل ناخوشست

تن چو نازیبا بود پیرایه جستن ابلهی است

اسب نی را برگلو بستن جلاجل ناخوشست

چون طریق عشق سر کردی ممان در نیم راه

بار دل را نارسانیدن بمنزل ناخوشست

چند گوئی از هوس «طالب» یکی از عشق کوی

تا ابد نفی حق و اثبات باطل ناخوشست