طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » قصاید » شمارهٔ ۲۱ - شکوه‌ها سراسر از هنر است

از بدونیک شکوه سر نکنیم

لب ازین تلخ چشمه‌تر نکنیم

تا میسر شود نوالهٔ شکر

دهن آلوده در شکر نکنیم

در نوردیم دفتر بد و نیک

دخل در کار خیر و شر نکنیم

زیر تیغ قضا چو بی جگران

خاک بر سر کنیم و سر نکنیم

گر برویَد جفا زبون نشویم

ور بیارد بلا حذر نکنیم

همچو سگ تن بلابه در ندهیم

روبهی پیش شیر نر نکنیم

عجز کفر است در قبیلهٔ ما

رخنه در سنت پدر نکنیم

جز کمان نبرد خم ندهیم

جز خدنگک ستیز پر نکنیم

بیدلان را دلاوریم براه

هیچ اندیشه از خطر نکنیم

بلکه از مستی شراب غرور

از ره بی‌خطر سفر نکنیم

خصم عشقیم اگر به پهلوی ریش

خواب بر نوک نیشتر نکنیم

روح را پرده از جسد نکشیم

ابره پامال آستر نکنیم

با تو روزی اگر بسر کردیم

گر ملولی دلا دگر نکنیم

نخل دردیم بهر خون خوردن

ریشه جز در رگ جگر نکنیم

گرچه خواریم روی ماسیه آر

سرمه را خوار در نظر نکنیم

ورچه موریم سگک ز ما به اگر

دیدهٔ شیر آبخور نکنیم

پایمالیم چون زمین و زننگ

با فلک دست در کمر نکنیم

تیره بختیم همچو شام و زعار

اطلس صبح را ببر نکنیم

نالهٔ شب بصبح پیوندیم

هیچ شرم از رخ سحر نکنیم

نغمه سنجیم عذر ما بپذیر

گر همی کار نوحه‌گر نکنیم

گلفروشیم عیب ما مشمار

گردکان زینت از شرر نکنیم

هر کجا دل کشد شویم روان

کار بر قول راهبر نکنیم

صد بیابان کنیم قطع وز رشک

رهبر عقل را خبر نکنیم

تا بود تیر غمزهٔ دل را

هدف ناوک قدر نکنیم

گر دهد بوی منزل از دم تیغ

حاش لله که راه سر نکنیم

ورگذار اوفتد بچنبر چرخ

زن به از ما اگر گذر نکنیم

لب نشوئیم از نوالهٔ صبح

ترک این تلخ ما حضر نکنیم

بال همت زنیم در پرواز

تکیه بر سعی بال و پر نکنیم

همه تن آه آتش آلودیم

لیک در هیچ دل اثر نکنیم

زهر پرورد شربتیم ولی

هیچ بیمار را ضرر نکنیم

شکوهٔ ما سراسر از هنر است

از قضا ناله وز قدر نکنیم

نتوانیم با نهایت صبر

کز جفاهاش شکوه سر نکنیم

دستمان خشک همچو کفچه اگر

خاک در کاسهٔ هنر نکنیم

«طالب» از حدگذشت طول کلام

قصه تا چند مختصر نکنیم