طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۹۹

عمری رخ دل نشستم اندر کوئی

تا بود که بچشم جان درآید بوئی

واکنون برتن سرایدم هر موئی

کای خستهٔ انتظار اندک روئی