طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۱۸

نازک شوم و حسن بیانش بینم

از خود روم و شور لبانش بینم

با آنکه بجاست قوهٔ باصره‌ام

عینک نهم و موی میانش بینم