طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۱۸

فریاد که در وادی حسرت ماندیم

درطی نخست گام محنت ماندیم

چون قطره خونی که نیارد غلطید

زندانی آغوش جراحت ماندیم