طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۳۲ - ۲

طی بشد شب و خور پرده نشین است هنوز

انگشتر صبح بی نگین است هنوز

سرپنجهٔ خورشید گریبان سپهر

صد چاک زد، و در آستین است هنوز