طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۱۵ - ۲

«طالب» که فتاده خویشتن راز نظر

دارد ز تو زخم انفعالی بجگر

بستر خوی، آتشینش از طرف جبین

کز شرم تو آب گشت خاکش بر سر