طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۷۷

در خاطرم آن نگار ره نتوان کرد

بر سنبل او چشم سیه نتوان کرد

معشوق مراست خوی گرمی که زبیم

بر زلف کجش راست نگه نتوان کرد