طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹۸

دل بی رخ تو دامن پر خون بیند

گل خون نبود سرشک گلگون بیند

از دیدهٔ خویش گرفتادم چه عجب

چشمی که ترا دیده مرا چون بیند