طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹۳

امشب بره تو داشتم چشم امید

آخر تو نیامدی و گشتم نومید

بنشستم و ریختم برخ کوکب اشک

تا از چشمم سفیدهٔ صبح دمید