طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۸۵

کوته گویند فتنه دارد در پوست

گرهست چنین بهر چه‌ئی نادره دوست

دستم کوتاه و فتنهٔ در وی نیست

زلف تو دراز و عالمی فتنه در اوست