طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۸۱

چشمم بگداخت ورنه آب اینهمه نیست

سرمایهٔ بحر باسحاب اینهمه نیست

عمرم بگذشت و بخت بیدار نشد

پیداست که مرده، ورنه خواب اینهمه نیست؟