طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷۹

باعشرت بزم بی شرابم بی‌دوست

بارونق خانهٔ خرابم بی دوست

دلگیر و فسرده شام دیدار ملول

چون ابر جدا ز آفتابم بی دوست