طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶۲

تا درد رهائی بدل آمیخته است

طوفان دریغم زلب انگیخته است

بی خارستم، دیدهٔ بنوعیست خجل

کز آبله گوئی مژه‌اش ریخته است