طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۵۱

زر چون بکفش جای هراسان بگرفت

ناکرده ادای بوسه جولان بگرفت

بگرفته بکف زود فکند از دستش

گوئی گهر کفش بدندان بگرفت