طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۱

آنم که جنون مصلحت آموز منست

ناقص خردی عافیت اندوز منست

صد دوزخ شعله در جگر دارم لیک

لب تشنگی گریه گلو سوز منست