تاغنچه را ز تنگی دل یافت آگهی
مشکل گشای گشت نسیم سحرگهی
گل عیش سالیانه بروزی نمیفروخت
کز عمر ما رفیق نمیکرد کوتهی
لبریز خون ز غصه چو نار کفیدهام
جام پری کجاست که سازم دلی تهی
«طالب» چو طفل غم نشناسند ابلهان
میداشتیم کاش نصیبی ز ابلهی