طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۷۵

ای دل ز خاکی عاقبت، آتش نمائی تا بکی

چون بادبان کودکان، سر در هوائی تا بکی

در آفتاب عشق او پرتو نمی‌بخشد هلال

ای عقل ماه نو نئی این خود نمائی تا بکی

ای درد عشق از دوستان داری نشانها بر جبین

بر آشنا روئی نما نا آشنائی تا بکی

دل چون شکست از دست شد پیوند نپذیرد گر

اسناد تقصیر اثر از مومیائی تا بکی

چون رفت محمل از نظر باید قدم کردن ز سر

افسوس باشد بی‌ثمر انگشت خائی تا بکی

«طالب» گر از راه و روش طی کرد رسمی در گذر

اعراض را نقصان ادب بر روشنائی تا بکی