گل نگذرد ز شرم ز هرجا تو بگذری
آب حیات کوچه دهد تا تو بگذری
مگذر ز ما که سوخته تار گذار عمر
یا عمر بگذرد ز کسی، یا تو بگذری
از آب بگذرند بمهر تو ماهیان
گر چون نسیم بر لب دریا تو بگذری
ما را بخاک ره نگذارد گذار تو
از عرش بگذریم چو از ما تو بگذری
ظاهر نمیکنم ز کسادی بهای خویش
ترسم ز ننگ از سرسودا تو بگذری
صد صبح گیرد از نفس ما ز کوة نور
ما را بدل چو در دل شبها تو بگذری
بندم در خیال ملایک ز دود آه
تا در دل فرشته مبادا تو بگذری
«طالب» یکی شکفته بهاری تو در شراب
یا رب مباد کز می و مینا تو بگذری