طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۵۷ - ۲

هرگز فرح از بادهٔ نابم ندهد روی

یکچند بخمهای شرابم ندهد روی

زآن لالهٔ شبنم چو بمن درسخن آئی

کز ذوق سئوال تو جوابم ندهد روی

از بسکه سراپا همه زخم و همه داغم

بستر کنم از مرحم و خوابم ندهد روی

گر آب شوم برگذر از بخت سیه تاب

پوشیدن آن ران رکابم ندهد روی

ورسرز محبت شوم از طالع ناساز

آمیزش دلهای کبابم ندهد روی