تاکی خمار محض نشیند دل کسی
یکسر خوشی بخواب نبیند دل کسی
در باغ عیش گر همه بلبل شود بفرض
بر شاخ گلبنی ننشیند دل کسی
یاد امید حسرت جاویدش از قفاست
این گل بسهو نیز نجنبد دل کسی
در وصل و هجر «طالب» از او کام حاصلست
او را چه بیند و چه نبیند دل کسی