کشیدی تیغ حرمان دشمن جانی طلب داری
چو من بازندگی دست و گریبانی طلب داری
ز مژگان دشنه بر کف انتظارت چیست میدانم
ز من بر قتل من ایمای پنهانی طلب داری
گناهت نیست کز آشفتگیها غافلی غافل
سری میبینی و هر لحظه سامانی طلب داری
نگاهی میکنی بر بند، بند تیغها گویا
نثار خندهٔ زخم نمکدانی طلب داری
بهردم جنس دردی مینهی پیشم نمیدانم
تکلف میکنی یا درعوض جانی طلب داری
من از عریانی آسو جلوه پرداز و توغارتگر
بیا انداز هر چاک گریبانی طلب داری
شکستی طرف برقع تاعیان شد مشهد «طالب»
همانا کز مزارش چشم حیرانی طلب داری