چون قامت و رخسارش، سروی نه و نسرینی
صد پیچ و خم از سنبل، وز کاکل اوچینی
در سلسلهٔ زلفش بیکار نیم یکدم
که تازه کنم دینی گه نو کنم آئینی
هم شور بود لعلش در خنده و هم شیرین
شور و چه بلا شوری شیرین و چه شیرینی
در وصف خطش خواهم، بیتی دو کنم انشا
کو لوح نگارینی، کو خامهٔ مشکینی
چون تشنه دماغم دید صاحب چمن طالع
بوسید و بدستم داد گلدستهٔ رنگینی
این خانهٔ رندانست هرجا که رسی بنشین
در مجلس ما نبود بالائی و پائینی
رنگین غزلی «طالب» در مدح تو انشا کرد
بی جایزه میخواند راضی است بتحسینی