بخاکساری من گرد دامنی بنمای
فتادگان همه جمعند چون منی بنمای
بساط سلسلهها طی کن انکهی چون من
ز خانوادهٔ عزت فروتنی بنمای
فروغ کوکب غم در سراغ کلبهٔ ماست
تو نیز دود نفس راه روزنی بنمای
بتیرگی شب عمرم گذشت ای توفیق
چراغ بخت مرا ره بروغنی بنمای
بیا بیا که اسیران وعده منتظراند
بتوتیا طلبان گرد توسنی بنمای
بتازه روئی خود برگ لالهٔ بگزین
به تر زبانی من شاخ سوسنی بنمای
شکوه عشق در این تنگنا نمیگنجد
برون ز کون و مکانم نشیمنی بنمای
گره زدی بجبین غنچه شد گل خورشید
زکوة تنگدلیها شکفتنی بنمای
بهار عشق بگلبرگ تر نهان داری
تبسمی کن و سامان گلشنی بنمای
بدفع اهل هوس تیغ و دشنه حاجت نیست
سنان خاری یا نوک سوزنی بنمای
بالتماس فلک طرف برقعی بشکن
کلاه گوشهٔ برقی بخرمنی بنمای
زبان بنغمه گشودند بلبلان «طالب»
توهم لبی بگشا طرز شیونی بنمای