طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۸۲

سرم تهی است مرا دوش زیر بار سبو به

که یک سبوی تهی از چنین هزار کدو به

می از دهان سبوئی بنوش بر لب جو

که بوسه بر لب معشوق باده بر لب جو به

بگو که جلوه کنم از کدام سوی تو «طالب»

که دولتار مگسی رو نماید از همه‌سو به