گل گل زباده چون پر طاوس گشتهٔ
آمادهٔ هزار دهن بوس گشتهٔ
بودی دلا ز مرتبه قندیل کعبه دوش
امروز در صنم کده ناقوس گشتهٔ
ای طایر نگه، پر و بالت نبستهاند
در آشیان برای چه محبوس گشتهٔ
ایدل گرفتهٔ ره پرتو بشمع آه
یعنی حصار شعله چو فانوس گشتهٔ
کس مانع تو نیست ز رسوائی جنون
خود رفتهٔ رعیت ناموس گشتهٔ
ابلیسرا بگوی که بگشای لب بعذر
از رحمت خدای چه مأیوس گشتهٔ
«طالب» چه غم فشرده بدل ناخنت که باز
دندان فشار بر لب افسوس گشتهٔ