بباد حادثه ای چرخم از عناد مده
زخاک ساختهٔ خویش را بباد مده
بترس داشتن خصم به زکشتن دوست
بکش خدنگ براعدا ولی گشاد مده
همین وصیت حسن است با تو از سر راز
که نامرادی اگر برخورد مراد مده
تنک چو روی خودم در پیاله ایساقی
چو دور من رسد از قطرهٔ زیاد مده
تو خود بکش بچمن رخت خوشدلی «طالب»
مرا به لیجهٔ غمهای خانه زاد مده