بگشا کمین فتنه بانگیز غمزهٔ
در تاز رخش تازی و شبدیز غمزهٔ
راهت چو برسراب دل ما فتاده است
سیراب ساز دشنهٔ خونریز غمزهٔ
تاکی بود سمند نگاهت گران رکاب
بر پهلویش اشارهٔ مهمیز غمزهٔ
خودگو چگونه بالفشاند تذروشوق
تحریک عشوهٔ نه و انگیز غمزهٔ
خون نیاز در رگ دلها فسردهگشت
در جنبش آر نشتر سر تیز غمزهٔ
بیمار چشم را ز نگاهت یکی برآر
یعنی بگو که بشکن پرهیز غمزهٔ
میدان دل گلاب فشان کردهام ز اشک
«طالب» کجاست رخش سبکخیز غمزهٔ