مکش صفیر که از بلبلان مست نهٔ
بینم جرعه خراب از می الست نهٔ
هزار میکده تاراج کردهٔ و هنوز
چو نیک مینگرم در تو، نیم مست نهٔ
پرستش صنمت جز هوا پرستی نیست
صنم پرست نهٔ گر هوا پرست نهٔ
بدین لیاقت گر توبه کردی ای زاهد
بجان دوست که شایستهٔ شکست نهٔ
فقیه بیخود و واعظ خراب و مفتی مست
تو از کدام مسلمان تری، که مست نهٔ
کرم نتیجه جمعیت است هان «طالب»
چه سود خرمن گوهر که باد دست نهٔ