ساید از پستی بپای خویش سردیوار من
حسرت پا بوس خود دارد مگر دیوار من
سست بنیادم ز سیل اشک تا جائی که نیست
سایه را هم اعتماد تکیه بر دیوار من
گو مبر سیلش زجا کز سستی بنیاد خویش
دارد از هر کاه برگی صد خطر دیوار من
پایه از خشت بنا نفزوده چون در ارتفاع
همسری ورزد بدیوار دگر دیوار من
پایها زیر از شنا لنگست چون دیوار کفش
کاش بودی در بلندی تا کمر دیوار من
بسکه فوج غم شبیخون میزند در کلبهام
رخنها دارد مقابل کوب در دیوار من
تاب باری دل کجا دارد باین بنیاد سست
چون ندارد طاقت بار نظر دیوار من
داشت «طالب» گر ز یک طوفان خبر دیوار نوح
دارد از تاریخ صد طوفان خبر دیوار من