ای یاد کردنت سبب اضطراب من
وی گشته پایمال خیال تو خواب من
تازندهام ترشح مژگان من بجاست
آن گل نیم که عشق بگیرد گلاب من
کم نیستم زذره ولی چون کنم که نیست
امید ذرّه پروری از آفتاب من
بر داغ سینهام مفشان آستین که هست
از صفحهٔ وجود همین انتخاب من
از بیم عشوه چون دل خود میروم ز دست
مالک عذاب ما نکند از عذاب من