طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۷۹

حسنت شکسته گرمی بازار گلستان

تاراج کرده میل خریدار گلستان

آید ز خاک سینهٔ عاشق نسیم داغ

چون بوی‌گل ز رخنهٔ دیوار گلستان

ناخن بدل زند همگی اهل درد را

مضراب مطرب است مگر خار گلستان

زلف توکج رو از اثر نکهت رخست

آری همیشه مست بود مار گلستان

از آه ما که مرد نبردش سموم نیست

دایم بآتش است سر و کار گلستان

بلبل ز هوش رفته چه حاجت بیالش است

او را دهید تکیه بدیوار گلستان

«طالب» ز باغ دهر برون تاز چون نسیم

بلبل نه ای مباش گرفتار گلستان