طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۶۲

غافل از آفات ره منزل بمنزل می‌روم

صدخطر در هر قدم داریم و غافل می‌رویم

غیبت ما دوری ظاهر نه بعد باطنی است

می‌رویم از دیده یاران را نه از دل می‌رویم

نی بباطل نی بحق دانندما را اهل راه

گرچه دایم در میان حق و باطل می‌رویم

ما اسیران را غم جان نیست زان «طالب» صفت

بی محابا در دهان تیغ قاتل می‌رویم.