طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۲۴

تا چند با تو می‌کشم و راز نشنوم

وز غنچهٔ دهان تو آواز نشنوم

ناصح مرا دماغ نصیحت‌پذیر نیست

سوگند خورده‌ام که بجز ساز نشنوم

یک بانگ آشنا بادای نوای خویش

از بلبلان زمزمه پرداز نشنوم

ای عقل گفتگوی توام دلپذیر نیست

یک‌ره شنیده‌ام سخن و باز نشنوم

«طالب» چو کبک مست نگیرم ره نشاط

تا مژده‌ئی ز چنگل شهباز نشنوم