تا چند سوی لب قدح آرزو برم
بینم لبی و آب دهانی فرو برم
با این سموم ناله چو آیم بسیر باغ
از لاله رنگ بسترم از غنچه بو برم
بر من چو فوج تنگدلی آورد هجوم
از عاجزی پناه بجام و سبو برم
از تاب غم زبس شدهام تشنهٔ هلاک
تیغ ترا چو آب بجوی گلو برم
نامم زیاد خود رود و خود روم ز هوش
چون لب زبرگ گل کنم و نام او برم
حاشا که گر نسیم شوم پی برم بباغ
ورزانکه آب خضر شوم رو بجو برم
بر من زنند خنده بلبلهای زخم اگر
در پیش زخمیان تو نام رفو برم
هر گه شود بدیده مقابل خیال او
آهی کشم که آینه را آبرو برم
«طالب» چو بهره ور شوم از حسن زلف دوست
فیض هزار نافه ز هر تار مو برم