من گل نچیده خار در آغوش کردهام
من مینخورده حسرت مینوش کردهام
زین باد آتشین که دلش نام کرده آه
ایبس چراغ عیش که خاموش کردهام
نشنیدهایم ناله ز بلبل بغیر نام
تاگوش کرده نالهٔ خود گوش کردهام
بیهوش داروئیست بتأثیر نالهام
برگوش هر کرا زده بیهوش کردهام
مشغول شکر نعمت وصل توام که باز
ز آن دوش پر ضیافت آغوش کردهام
هردم جفا و جور رقیبم مده بیاد
کز کردههای چرخ فراموش کردهام
«طالب» گرفتهام کم دیبای زرنگار
شرم از مجردان نمدپوش کردهام