طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵۲ - این غزل پرسوز از غزلهای خوب طالب میباشد

از من شکسته دل‌تر، اگر هست هم منم

دریای درد و محنت و طوفان غم منم

گو هیچکس مکن سفر از کشور وجود

چون اولین مسافر شهر عدم منم

از بس بتان که در دل من خانه کرده‌اند

بتوان دلیر گفت که بیت الصنم منم

خود شرح حال خویش کنم چون بیان قلم

نبود زبان من که زبان قلم منم

رایت بر آسمان مکش ای پادشاه حسن

این رایت تو بس که ز عشقت علم منم

از من‌شود پدید بد و نیک هرچه هست

انصاف اگر زمانه دهد جام جم منم

آوارگان عشق بسر منزل جنون

از من برند راه که نقش قدم منم

«طالب» نبود هم‌کم و هم بیش یک وجود

از کاینات پیش من خویش کم منم