طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲۳

شور است بخت و لعل توهم شور چون کنم

با این دو شور چاره ز ناسور چون کنم

زخمم که می پذیرم از الماس الیتیام

اصلاح را بمرهم کافور چون کنم

برمن جهان بسان دل مور گشته تنگ

مسکن به تنگنای دل مور چون کنم

دور است وصل چون پزم این آرزوی خام

این غورها بشعبده انگور چون کنم

گیرم که بر کنم دل ازین غمزه‌های مست

با شیوه های نرگس مخمور چون کنم

خوکرده‌ام چو «طالب» میکش بنای و نوش

این عادت از طبیعت خود دور چون کنم