طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۲

نقد هستی گرو بوسی از آن لب دارم

ورنه زین زندگی تلخ چه مشرب دارم

مشعل از برق نفس چون نفروزم هیهات

منکه در سینه دلی همچو دل شب دارم

هرکرا بینی ز ابنای تعصب دارد

غیرت مذهب و من غیرت مشرب دارم

بافغانم اثری هست که در حضرت دوست

نالهٔ معتبر و آه مقرب دارم

هرچه دارم ز صراحی و قدح جمله تهی است

غیر پیمانهٔ عمری که لبالب دارم

لاف دانش مزن ای عقل تنک مایه که من

چون تو صد طفل نوآموز بمکتب دارم

سرعت نبض من امشب نه ز تأثیر هواست

گریه‌ئی چند فروخوردم از آن تب دارم

گر عبارت باشارت کنم انشا چه عجب

تکیه بر جوهر ادراک مخاطب دارم

«طالب» یار پرستم نشناسم اغیار

همه دانند حریفان که چه مذهب دارم