از شرب یهودانه بدوران تو رستیم
بر جبهه نوشتیم که ما باده پرستیم
غفران تو تا زود بیاید گنه ما
در دفتر عصیان ورق توبه شکستیم
آفاق نشان کف نقش قدم ماست
با آنکه نه پائیم فلک را و نه دستیم
در ما اثر گریه و خمیازه عیانست
دوری دو سه طی کرده نه هشیار و نه مستیم
صد ناوک غم سینه ما را به کمانست
غافل منشین عیش که در فکر تو هستیم
با آنکه نه برق و نه شراریم به تحقیق
صد بار فزون از دم شمشیر تو جستیم
شد توبهٔ ناکردهٔ ما سد ره فیض
بستند بمادر چو در میکده بستیم
کردیم هوای دم گرمی و ز دودش
تا سینه بخاکستر او باز نشستیم
«طالب» سبب کلفت ما شد الم غیر
خون از دل مار یخت دل هر که بخستیم