طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۰

ز ناکسی نرسد نکهتی ز هیچ نسیمم

شمامهٔ ندهد یک مشام و ار شمیمم

تو کفر من منگر پاس‌دار نعمت خود را

مکن هلاک چو پروردی بناز نعیمم

نگه ز روزن همت کنم که در نظر آید

فراخنای جهان تنگنای چشم لئیمم

همه چو رسم کریمان بود یتیم نوازی

بمن بچشم نوازش نگر که در یتیمم

بیاد شد ز تنم نیمه‌ئی درآتش هجران

چگونه با تو یکی گردم ای سپهر که نیمم

تو حاتمی بکرم ساقیا نگر من بیدل

شراب لطف با اندازه میخورم که حکیمم

شود ز آمدنم خلوت انجمن که چو «طالب»

حکیم و شاعر خوش طبع و بذله گوی و ندیمم