طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹۱

ساغر بیاد لعل خموش تو می‌کشم

هر زهر می‌دهد لب نوش تو می‌کشم

آغوش باز کرده مشام امید را

بوی لطافت از بر و دوش تو می‌کشم

پیر طریقتم بدل گوهر است اگر

حرفی بگوش پنبه‌نیوش تو می‌کشم

یارای آنکه ناله بگوشت کشم کجاست

این رشته را بگوهر گوش تو می‌کشم

«طالب» کشی خجالت اگر بشنوی که من

هرشب چه‌ها ز جوش و خروش تو می‌کشم