بلوح ساده ز خورشید نانوشته تریم
فرشتهئی تو دلا واز توما فرشته تریم
مبر گمان جدائی میانهٔ من و عشق
که از حرارت آتش بهم سرشته تریم
بگوش میزندش زلف این ترانه که ما
ز عمر خضر و مسیحا دراز رشته تریم
گیاه ما چه عجب گر بود ضعیف چو موی
که ما ز سبزهٔ ناکشته دیر کشته تریم
مبر بخامی دل آبروی ما «طالب»
که از سیاهی داغ جگر برشته تریم