طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۶۶

بلوح ساده ز خورشید نانوشته تریم

فرشته‌ئی تو دلا واز توما فرشته تریم

مبر گمان جدائی میانهٔ من و عشق

که از حرارت آتش بهم سرشته تریم

بگوش می‌زندش زلف این ترانه که ما

ز عمر خضر و مسیحا دراز رشته تریم

گیاه ما چه عجب گر بود ضعیف چو موی

که ما ز سبزهٔ ناکشته دیر کشته تریم

مبر بخامی دل آبروی ما «طالب»

که از سیاهی داغ جگر برشته تریم