چون لعل غنچه را دل خونین عوض دهم
ظلمست کآن ستانم از او وین عوض دهم
نامم نسیم نیست که هر صبح از ابلهی
بوی تو گیرم و بریاحین عوض دهم
کفری بوعده کاش دهد چین زلف یار
تا من بنقدهم دل و هم دین عوض دهم
آهوی تبتم که مرا گر دهد بهار
مشتی گیاه نافهٔ مشکین عوض دهم
با من سپهر گر در سودا زند بمهر
زلف تو گیرم و ختن و چین عوض دهم
دشنام خلق را ندهم جز دعا جواب
ابرم که تلخ گیرم و شیرین عوض دهم
«طالب» سپهر گردم آبی دهد بمن
چندین هزار نکتهٔ رنگین عوض دهم