طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۷

چون لعل غنچه را دل خونین عوض دهم

ظلمست کآن ستانم از او وین عوض دهم

نامم نسیم نیست که هر صبح از ابلهی

بوی تو گیرم و بریاحین عوض دهم

کفری بوعده کاش دهد چین زلف یار

تا من بنقدهم دل و هم دین عوض دهم

آهوی تبتم که مرا گر دهد بهار

مشتی گیاه نافهٔ مشکین عوض دهم

با من سپهر گر در سودا زند بمهر

زلف تو گیرم و ختن و چین عوض دهم

دشنام خلق را ندهم جز دعا جواب

ابرم که تلخ گیرم و شیرین عوض دهم

«طالب» سپهر گردم آبی دهد بمن

چندین هزار نکتهٔ رنگین عوض دهم