طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۱

دور از او سینه بشمشیر بلا می‌خارم

می‌روم با دل مجروح و قفا می‌خارم

قامت از باردلم خم شد چون حلقهٔ زلف

عمرها شد که سر از ناخن پا می‌خارم