دردا که در شکنجهٔ تعطیل ماندهام
دور از دیار سعی بصد میل ماندهام
با اعتدال سیر سفر کن دلا که من
در نیم روز غایت تعجیل ماندهام
برخار پا فشرده دمی لرزم از دو سو
گوئی قدم بشهپر جبریل ماندهام
آن پشهٔ شکسته پرم کز کمال ضعف
محفوظ در ته قدم فیل ماندهام
«طالب» نهفته راز دلم در نقاب کرد
اوراق کهنهام که به زنبیل ماندهام