دور از تو رنگ سبزه و سنبل ندیدهام
صد ره بباغ رفتهام و گل ندیدهام
جز کاوش جگر که گل باغ نالش است
چیزی ز آشنائی بلبل ندیدهام
خوبان هزار شیوه نمایند و من زیار
تا دیدهام بغیر تغافل ندیدهام
هرچاره بر رخم در یأسی گشوده است
دلخوش کنی بغیر توکل ندیدهام
بگذشته در غرور مرا روزگار عمر
دوران عجز و عهد تنزل ندیدهام
گاهی فتد بچشم گل از گریه من بباغ
فرقی میان این گل و آنگل ندیدهام
«طالب» زبانطوطی (دهلی) نژاد را
جز در دهان (بلبل آمل) ندیدهام