بحمدالله که درملک سخن دستور را دیدم
همان رشک عطارد شاعر مشهور را دیدم
بچشم شوق حسن جلوهٔ او بود منظورم
بحمدالله که حسن جلوهٔ منظور را دیدم
چو درمجموعهٔ اشعار شادابش نظر کردم
بروی صفحه جوش چشمهای نور را دیدم
بهر یکمصرع پرمعنیش چوندیده بگشادم
بسیر یک خیابان صدهزاران حوررا دیدم
بگرداگرد رخ پوشیدگان معنی بکرش
بدل نزدیکی اشعار دورا دور را دیدم
ازآنمشکینجوارشهایروحانیکهخوددانی
بدکانش دوای صد دل رنجور را دیدم
نشان موم روغن یافتم در حلقهٔ خلقش
چو کردم باز ناگه مرهم ناسور را دیدم
بروی بالش هرلفظی از اوراق دیوانش
سر ژولیدهٔ صد لعبت مخمور را دیدم
چودیدم دست اوگفتی ید بیضاست منظورم
چو دیدم کلک او گفتی نهال طور را دیدم
بنوعی از صریر کلک او شادم که پنداری
برون از پرده شکل نغمهٔ طنبور را دیدم
چو دیدم در دل بلبل ز نیش تیزی طبعش
مشبک در مشبک خانهٔ زنبور را دیدم
چوکردم دیده را باریک بین دردقتفکرش
خیال جنبش مژگان چشم مور را دیدم
ندیدمدرجهان ذاتیچو ذاتشگرچه مدتها
بچشم امتیاز خویشتن جمهور را دیدم
به(خسرو)داشتمروی نیازی درسخن طالب
از او واموختم چون صنعت (شاپور) را دیدم
چه خوشحالم که بعد ازمدت یکساله مهجوری
خوش وخوشوقت اورا دیدم و(لاهور) را دیدم