طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳۰

ما مشربیان می‌پرستیم

آرایش توبه چون شکستیم

با علت کوته آستینی

بر ساغر می دراز دستیم

صدشیشه شکسته‌ایم در رقص

با آنکه هنوز نیم مستیم

انکار به کیش ما حرام است

فردوس و جحیم هردو هستیم

دست همه کس بما دراز است

ما میوهٔ شاخسار پستیم

در سایهٔ صاحب جهان‌قدر

بس طرف کز اقتدا بیستیم

کی تارک فرشیان بسودیم

کی سینهٔ عرشیان بخستیم

کی ابروی او اشاره فرمود

کز کنگر لامکان نخستیم

کی گفت که دست آسمان را

چون دزدان برقفا نبستیم

با نعمت او ز سیر چشمی

بر خوان سپهر ننگریستیم

تا پنجهٔ ما بدامن اوست

بر جیب فلک دراز دستیم

تا دامن دولتش گرفتیم

بر مسند عافیت نشستیم

تا قبلهٔ خود نساختیمش

از عشوهٔ آسمان نرستیم

دم در کش از این حدیث «طالب»

ما شیشهٔ فارغ از شکستیم